|
|
|
|
|
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد: من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود.
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود همه را حریف بودم ولی وقتی دست از شانهام کشیدی قوتم را با خود بردی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 9:28 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
با ياد دادار هستي بخش آغاز سال تحصيلي 1390 بر همه دانشآموزان و دانشجويان فرخنده باد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 18:4 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام هستي بخش يكتا دوستي برايم پيامك زده بود: صبورانه در انتظار زمان بمان! هر چيز در زمان خودش رخ ميدهد. باغبان حتي اگر باغش را غرق آب كند، درختان بيرون از فصل خود ميوه نميدهند. عزيز ديگري نوشته بود: همه در پي مچگيرياند، تنها خداست كه دستگير است. رمضانتان نوراني
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 14:8 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام او كه همه قشنگي و زندگي است تفکر انسان مانند چتر نجات است، هنگامي کاراست که باز باشد. موفقيت يعني آنچه را مي خواهيد به دست آوريد و شادماني يعني از آنچه که به دست آورده ايد لذت ببريد. هيچ کس نمي تواند بدون خواست شما در شما احساس حقارت به وجود آورد. مردم درست به همان اندازه خوشبختند که خودشان تصميم مي گيرند. هميشه قطعي ترين راه براي موفقيت اين است که يک بار بيشتر تلاش کنيد. هر چه به فداکاري و خوشبختي خو بگيريم، کامل تر و خوشبخت تر خواهيم شد. وقتي عشق و مهارت توام با هم کار کنند انتظار يک شاهکار را داشته باشيد. شادي ها و لذات زندگي را به تعويق مينداز. انجام کاري را که مي تواني، يا مي انديشي که مي تواني، آغاز کن. بهترين و زيباترين چيزها در جهان ديده نمي شوند آن ها بايستي در درون قلب احساس شوند. شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي ، اما حالا که به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص. الماس حاصل فشارهاي سخت است اگر در خودتان لياقت الماس شدن مي بينيد از فشارهاي سخت نترسيد. سعي کن در زندگي مثل زودپز باشي يعني در اوج جوش آوردنت سوت بزني. هميشه بهترين راه را براي پيمودن مي بينيم اما فقط راهي را مي پيماييم که به آن عادت کرده ايم. مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آب نبات کوچکش شيرين کند. هيچ وقت عشق را گدايي نکن چون معمولا چيز با ارزشي رو به گدا نمي دن. آنچه مغز انسان تصور و باور کند به آن مي رسد. شادي، توانايي لذت بردن از گذر زمان است. اعتماد به نفس نخستين راز موفقيت است. شادي همان معنا و هدف زندگي، و همه آرزو و غايت زندگي بشريت است. راه شادي در آسمان ها نيست، آن را در قلب ها جستجو کن. مهرباني کوششي است که هرگز از بين نمي رود. اگر نمي تواني بالا بروي سيب باش تا افتادنت انديشه اي را بالا ببرد. هميشه دليل شادي کسي باش نه قسمتي از شادي او و هميشه قسمتي از غم کسي باش نه دليل غم او. زندگي تفسير 3 کلمه است 1: خنديدن 2: بخشيدن 3: فراموش کردن . پس تا مي تواني بخند ، ببخش و فراموش کن. عشق ورزيدن را از کوير بياموز که دريا بودنش را به آفتاب بخشيد. پيش از آن که اخم کني کاملا مطمئن باش که هيچ چيز ديگري براي لبخند زدن وجود ندارد. وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، دليلش آن است که شما هم چيز زيادي از او نخواسته ايد. يک قلب پاک از تمام معابد و مساجد زيباي جهان زيباتر است. خوشبختي يك حس زيبا، يك هديه قشنگ از طرف خداوند است. موفقيت يعني انجام دادن ، عمل کردن ، عشق ورزيدن ، خلق کردن و تفکر.
درياي توفاني ناخداي لايق مي سازد پس هميشه ممنون لحظات سخت زندگي باش. چرخ هاي سنگين و زنگ زده زندگي ، با دست هاي نامريي اميد مي چرخد. آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که امروز مي انديشيده است. پروردگارا ! مرا آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آن چه را كه نمي توانم تغيير دهم ، شهامتي ده تا تغيير دهم آن چه را که مي توانم و به من دانشي عطا كن که تفاوت اين دو را بدانم. با اراده اگر دري را بکوبي گشاده مي شود. انسان با آرزوي خود پيش مي رود. هر انساني لبخندي از خداوند است ، تبريک به تو که زيباترين لبخند خداوندي. خوشبختي دروني است نه بيروني، و از اين رو به آن چه هستيم بستگي دارد ، نه آنچه داريم. در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچک تر خواهي شد. شجاعت هميشه فرياد زدن نيست ، گاهي صداي آرامي است که در انتهاي روز مي گويد فردا دوباره تلاش خواهم کرد. قطره آب اگر زنده نيست ، زندگي مي دهد و سرسبزي يادگار اوست. سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد لايق تنديس شدن نيست. در مقابل سختي ها مقاوم باش که وجودت شايسته تنديس شدن است. اميد كه بشود و بتوانيم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 15:23 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام اهواراي بزرگ
نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست. فروهر از دو واژهي "فره" به معني جلو، پيش و "وهر" يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد. امروزه نگارهي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و بهعنوان نشانوارهي دين زرتشتي بهكار ميرود. اين نگاره، گذشتهي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قومهاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبههاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده ميشود.
نگاره فروهر، از چند قسمت تشكيل شده، كه هر قسمت فلسفه خاص خود را دارد. 1ـ صورت فروهر به انسان شبيه است و اين خود نشان دهنده رابطه ي بين فروهر و انسان ميباشد. 2ـ دو بال در دو طرف فروهر وجود دارد كه هر كدام از اين بالها سه رديف پر دارند. اين سه رديف پر نشان دهنده، انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك هستند. يعني با تجهيز شدن به اين سه مي توان بمانند بالهاي يك پرنده به سوي خوبي، پيشرفت و آينده يي بهتر پرواز كرد. 3ـ در قسمت پايين فروهر، دم پرگونه يي وجود دارد كه خود سه رديف پر دارد. اين سه رديف پر نشان دهنده انديشه بد، گفتار بد و كردار بد هستند كه سبب سقوط انسانند و به همين علت هم در قسمت پايين فروهر قرار گرفته اند. 4ـ دو طناب كه در انتها، فر خورده اند و در دو طرف فروهر قرار دارند سپنته مينو (جلو)، و انگره مينو (پشت)، را نشان ميدهد. كه اين دو خود نشان ميدهند كه انسان بايدخوبي را در پيش بگيرد و به جلو برود و به بديها پشت كند. 5ـ دايره يي كه در وسط تنه فروهر هست نشان از اين دارد كه روان انسان جاويد است،نه آغازي داشته و نه پاياني دارد. 6ـ يك دست فروهر، بالا را نشان مي دهد و اين نشان از اين دارد كه در اين جهان تنها يك راه است و آن راستي ست كه بايد آن را در پيش گرفت. 7ـ دست ديگر، حلقهاي را نگه داشته است كه اين حلقهي "پيمان" است كه نشاني ست از صداقت و وفاداري، كه اساس فلسفه زرتشت ميباشد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 15:6 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
تفکر انسان مانند چتر نجات است، هنگامي کاراست که باز باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 15:5 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند جان و خرد هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید «هستید». اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید.
نورمن وینست پيل
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 15:0 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام دادار هستی بخش درود بر همه دوستان بزرگوارم، امید که همواره پاینده و پیروز و سرافراز باشید در این سرزمین پر از مهر و پرستش یکتای بی همتا. دوستتان دارم. چند گاهی می شود که نشد بنگارم، زیرا بسیار درگیر کاروبار شدم. درود برا ایران و ایرانی ***پرچم سه رنگت همیشه بر بلندای جهان*** و ... ***زادروز پیامبر مهر و بزرگی و داد و فرزند دانش گستر و راستینش بر مسلمانان جهان خجسته باد*** |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 20:44 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
دوره قاجارها، پرچم چهار گوشه در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران »ابوالحسن خان شيرازي »به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود. اميرکبير و پرچم ايران ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 10:23 توسط محمود
|
|
||
|
|
|
|
|
افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکههايي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اين که چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد. در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش. نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: »المک الله »سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم «المک الله»آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:15 توسط محمود
|
|
||